تبليغاتX
پریزاده
 

 

 

قسمتی از نامه چارلي چاپلين به دخترش:

 تا وقتي قلب عريان كسي را نديدي بدن عريانت را نشانش نده!
هيچ گاه چشمانت را براي کسي که معني نگاهت را نمي فهمد گريان مکن
قلبت را خالي نگه دار اگر هم  روزي خواستي كسي را در قلبت جاي دهي سعي كن كه فقط يك نفر باشد
به او بگو كه تو را بيش تر از خودم وكمتر از خدا دوست دارم زيرا كه به خدا اعتقاد دارم وبه تو نياز دارم.

 

 

+ نوشته شده توسط پریزاد در و ساعت 4:8 |


 

 

اگر با دلت کسی یا چیزی را دوست داشتی،زیاد جدی نگیر چون کار دل دوست داشتن است ...درست مانند چشم که کارش دیدن است... ولی اگر کسی را با عقلت دوست داشتی، بدان درحال تجربه چیزی هستی که نامش عشق واقعیست

(افلاطون)

 

+ نوشته شده توسط پریزاد در و ساعت 4:14 |

 

 گر بدین سان زیست باید پاک"

من چه ناپاکم اگر ننشانم از ایمان خود، چون کوه

یادگاری جاودانه بر تراز بی بقای خاک "

شاملو

 

   

ای همه من!

ای همه من! وقتی تو آمدی دلم به رویت خندید!اندوه تنهاییم در زلال چشمه های نگاهت خود راشست و سِحر جادوی حضورت مرا به یادم آورد . تورا وقتی یافتم که همه حجره های دلم به عطر نام تو معطر شدند و نفس نفس ، حضورت را با دم و بازدم حس میکردم و به خاطرِت جان می سپردم ! تو در شبستان خیالم نازل شدی ! طعم دعاهای اجابت شده ام بودی ، اولِ روشنی و آغاز تَبَم بودی .. از پشت پرده لرزان اشکهایم دیدی که قابل بودم پس به حریم خلوتم پا گذاشتی !

ای همه من ! وقتی تو آمدی روی حریر برف تازهِ بر زمین نشسته پا گذاشتم تا از چشمهای تَرَم به شوق دیدارت گل ببارم ! دیدی که کبوترهای حرم دل ، چه معصومند و بر سر هر سفره ای که به سخاوت گشوده باشند ، بی دعوت می نشینند و یقین دارند میزبان عاشق است و من عشق را می شناختم ! همان حسِ تازهِ رسیدن ، که بی تابِ بخشش بود ! همان نوازشی که بر سر شاخه های لختِ درختان ، جاپای جوانه های مشتاق رویش را لمس میکرد . همان عطر آشنایی که دل زمستان را گرم میکرد.

ای همه من ! وقتی تو آمدی ، دیدی که من عاشقم ! فریاد میزنم و کوچه های برفی را از خواب بیدار میکنم . میخواهم به دلکوبه های من گوش بسپارند و همراه من چرخ بزنند، همهء آوازهای خفته در رگ درختان خوابزده !

ای همه من ! کجا می گریزید؟! عشق سهم ماست ! این دست را هر جا به سمتت جاودانگی را پیشکش میکند بگیر و رها مکن !

ای همه من ! وقتی که تنهایی مجالی شد تا تو را بیابم ، وقتی سکوت شبانه ام فرصتی شد تا صدای قدمهای نورانی ات را بشنوم ، وقتی دور از های و هوی مشغله ها بر قلبم فرود آمدی ، از آن پس دریافتم که زندگی خط فاصله ای است از اینجا تا ابدیت ، لحظه ها کوتاه نیستند و هر لحظه با حضور عشق عمری به بلندای عمر زمینیان دارد و قدرتی به عظمت خواستن و توانستن !

پس از آن روز دریافتم که سخت ، سخت نیست اگر تو نرم باشی ! و هرگز سختی نمیتواند بر نرمی غلبه کند . دریافتم که عشق نرم است و میتواند بر هر کینه و عداوتی غلبه کند . مهربانی ، نرم است و میتواند خشونت را مغلوب کند . صبوری نرم است و میتواند بر رنج پیروز شود .

 

ای دوست

عاشق شو

گویا هرگز کسی دلت را نشکسته!

 و زندگی کن گویا بهشت اینجاست...

 

 

                              

+ نوشته شده توسط پریزاد در و ساعت 2:58 |
                      

از میان کسانی که برای دعای باران به تپه ها می روند تنها آنهایی که با خود چتر به همراه می برند به کار خود ایمان دارند

                                                                        آنتوان چیکف

                     

آتش امید

تنها بازمانده یک کشتی شکسته به جزیره کوچک خالی از سکنه ای افتاد.او با دلی لرزان دعا کرد که خدا نجاتش دهد.اگر چه روزها افق را به دنبال یاری رسانی از نظر می گذراند کسی نمی آمد.سرانجام خسته و ازپا افتاده موفق شد از تخته پاره ها کلبه ای  بسازد تا خود را از عوامل زیان بار محافظت کند و دارایی های اندکش را در آن نگه دارد.اما روزی که برای جستجوی غذا بیرون رفته بود ، به هنگام برگشت دید که کلبه اش در حال سوختن است و دودی از آن به آسمان می رود. متأسفانه بدترین اتفاق ممکن افتاده  و همه چیز از دست رفته بود.
از شدت خشم و اندوه درجا خشکش زد و فریاد زد: خدایا چطور راضی شدی با من چنین کاری کنی؟
صبح روز بعد با صدای بوق کشتی ای که به ساحل نزدیک می شد از خواب پرید.کشتی ای آمده بود تا نجاتش دهد.
مرد خسته، از نجات دهندگانش پرسید : شما از کجا فهمیدید من در اینجا هستم؟ آنها جواب دادن، ما متوجه علائمی که با دود می دادی شدیم!

خدا در لحظه لحظه های زندگی ما است

 

      

 


هفت راه كاشتن بذرآرامش و سعادت درذهن


قانون1: بیائید ذهنمان را سرشار از فكر آرامش، شجاعت، سلامتی و امید كنیم زیرا زندگی ما همان چیزی است كه ذهنمان می سازد.
قانون 2: بیائید حتی با دشمنان حتیٌ الامكان درگیر نشویم ، زیرا این كار بیشتر از آن كه آنها را آزرده خاطر كند، از ما نیرو می گیرد.بیائید حتی یك دقیقه را هم صرف فكر درباره كسانی كه دوست نداریم نكنیم.
قانون 3: الف- به جای نگرانی درباره ناسپاسی، انتظار ناسپاسی داشته باشیم. یادمان باشد كه حضرت مسیح فقط در یك روز ده آدم جذامی را شفا داد وفقط یك نفر از او تشكر كرد.
ب- یادمان باشد كه تنها راه دست یافتن به خوشحالی وسعادت، انتظار تشكر از دیگران نیست، بلكه بخشش را باید به خاطر شادی بخشش دوست داشت.
د- یادمان باشد كه سپاسگزاری را باید همچون بذری كاشت بنابراین اگردوست داریم، فرزندانمان آدمهای شكرگزاری بار بیایند، باید این صفت را به آنها بیاموزیم.
قانون4: همیشه چیزهایی را كه باید شكرشان را به جا بیاورید بشمارید، نه مشكلاتتان را.
قانون 5: از دیگران تقلید كوركورانه نكنیم. خودمان را بشناسیم وخودمان باشیم زیرا حسادت یعنی جهل و تقلید یعنی خودكشی.
قانون 6: وقتی تقدیر به دستمان یك لیمو ترش میدهد، از آن شربت درست كنیم.
قانون 7: با اندكی شاد كردن دیگران، اندوه خود را از یاد ببریم. وقتی به دیگران نیكی می كنید به خود نیكی كرده اید.
                                                                               دیل كارنگی

 

+ نوشته شده توسط پریزاد در و ساعت 13:47 |
 

            

 

سال نو مبارک

+ نوشته شده توسط پریزاد در و ساعت 14:19 |


   زملک تا ملکوتش حجاب بردارند             هر آنکه خدمت جام جهان نما بکند

   تو با خدای خود انداز کارو دل خوش دار            که رحم اگر نکند مدعی  خدا بکند



مجموعه ای از عکسهای زیبا از طبیعت که بسیار آرامشبخش می باشد را می توانید در

آدرس زیر مشاهده نمایید

http://photopia.blogfa.com







موسیقی هم می تواند موجب آرامش گردد

این روز ها شاهد آثار زیبایی از خواننده نو ظهور کشورمان ،" محمد پریزاد " هستیم که در زمینه موسیقی پاپ

 مشغول به فعالیت می باشد . در لینک زیر می توانید گوشه ای از یکی از آثار او را بشنوید

منتظر نظرات و پیشنهادات شما گرامیان هستیم


http://lucky4ever.freehost10.com/Music/Mohammad-Deltangi.mp3





+ نوشته شده توسط پریزاد در و ساعت 1:51 |

 

در زندگی انسان چیزی به زیبایی دوست داشتن نمی رسد.

  ژرژساند   

 

 

عشق بزرگ

اين يک داستان واقعي است که در ژاپن اتفاق افتاده.
شخصي ديوار خانه اش را براي نوسازي خراب مي کرد. خانه هاي ژاپني داراي فضايي خالي بين ديوارهاي چوبي هستند. اين شخص در حين خراب کردن ديوار در بين آن مارمولکي را ديد که ميخي از بيرون به پايش فرو رفته بود.

دلش سوخت و يک لحظه کنجکاو شد. وقتي ميخ را بررسي کرد متعجب شد؛به یاد آورد، اين ميخ ده سال پيش، هنگام ساختن خانه کوبيده شده بود!!!
چه اتفاقي افتاده؟
در يک قسمت تاريک بدون حرکت، مارمولک ده سال در چنين موقعيتي زنده مانده!!!
چنين چيزي امکان ندارد و غير قابل تصور است.
متحير از اين مساله کارش را تعطيل و مدتی مارمولک را مشاهده کرد.
در اين مدت چکار مي کرده؟ چگونه و چي مي خورده؟
همانطور که به مارمولک نگاه مي کرد يکدفعه مارمولکي ديگر، با غذايي در دهانش ظاهر شد!!!
مرد،با نگاهی بهت زده  می نگریست . او منقلب شده بود.

 

ماهیت

به هر حال،
سه راه پیداست:

* پلیدی
* پاکی
* پوچی

این سه راهی است که پیش پای هر انسانی گشوده است.
و تو یک کلمه نامفهومی،
و وجودی بی ماهیت ی و هیچی،
که بر سر این سه راه ایستاده ای.
تا ایستاده ای، هیچی،
چون ایستاده ای، هیچی.

یکی را انتخاب می کنی،
به راه می افتی،
و با انتخاب ِ راه ِ رفتن ات،
خود ت را انتخاب می کنی،
معنی می شوی،
ماهیت وجودی ات معین می شود،
چگونه بودنت شکل می گیرد،
و اینچنین است که،
آدمی که
با تولد وجود یافته است،
با انتخاب ماهیت می یابد"

دکتر علی شریعتی ـ حر ، انسانی در انتخاب فاجعه یا فلاح

 

 

 

 

یادم باشد...

 

یادم باشد حرفی نزنم که

به کسی بربخورد...

نگاهی نکنم

که دل کسی بلرزد...

راهی نروم

که بیراه باشد...

خطی ننویسم

 که آزار دهد کسی را .

یادم باشد که

روز و روزگار خوش است...

همه چیز رو به راه است و خوب.

 تنها... تنها... دل ما دل نیست ... 

 

 

  خوشبختی یعنی هماهنگی با حوادث روزگار      

 

      فلوبر       

 

خوش باشید ...

+ نوشته شده توسط پریزاد در و ساعت 2:31 |

  دوستان گرامی؛ سلام  وبلاگ علمی و تخصصی مهندسی مکانیک راه اندازی گردید در این وبلاگ سعی بر آن شده تا شکافي که ميان نشريات کاملاً صنعتي و کاربردي و نشريات کاملاً علمي و تخصصي در حوزه مهندسي مکانيک وجود دارد، پر گردد؛ همچنین اهتمام به معرفي به موقع تکنولوژي هاي نوين مرتبط با مهندسي مکانيک و نیز اطلاع رساني سريعتر در مورد رويدادهاي علمی مختلف . امید است با ارتقاي دانش عمومي مهندسي مکانيک ميان مديران‌، كارشناسان، دانشگاهيان و صنعت گران فعال در گرایشهای گوناگون مهندسي مکانيک در کشور زمینه های توسعه و گسترش هرچه بیشتر دانش كاربردي مهندسي مكانيك در ايران فراهم گردد . با تشکر

http://www.newmech.blogfa.com


+ نوشته شده توسط پریزاد در و ساعت 1:23 |

 

" هیچ چیز مانند تغییر آدمی را آرام نمی کند "

 


دکتر علي شريعتي :

رنج بزرگ يك انسان اين است كه عظمت او و شخصيت او در قالب فكرهاي كوتاه، در برابر نگاههاي پست و پليد، و احساس او در روحهاي بسيار آلوده و اندك و تنگ قرار گيرد انسانيت حد و مرزي نميشناسد ..قبل از آنكه داراي هويت زن و يا مرد بودن باشيم ...انسانيم ..و تكليف آدميت از جنسيت بالاتر است...همديگر را به اين نام بشناسيم ، مقام بالاتري داريم

 


وزش ظلمت...

آن چنان آلوده است
عشق غمناکم با بیم زوال
که همه زندگیم می لرزد.
و چنین است که دلهره ویرانی لحظه ای خوشبختی او را از نومیدی سر شار می سازد
در شب کوچک من دلهره ویرانی ست
گوش کن
وزش ظلمت را می شنوی؟
من غریبانه به این خوشبختی می نگرم
من به نومیدی خود معتادم
گوش کن
وزش ظلمت را می شنوی؟

 

 

 

اشک و دستمال 



دستمال کاغذی به اشک گفت قطره قطره ات طلاست
یک کم از طلای خود حراج می کنی؟
عاشقم با من ازدواج می کنی؟
اشک گفت : ازدواج اشک و دستمال کاغذی!
تو چقدر ساده ای خوش خیال کاغذی!
توی ازدواج ما تو مچاله می شوی چرک می شوی و تکه ای زبا له می شوی
پس برو و بی خیال باش
عاشقی کجاست !
تو فقط دستمال باش...
دستمال کاغذی دلش شکست گوشه ای کنار جعبه اش نشست
گریه کرد و گریه کرد
در تن سفیدو نازکش دوید خون درد
آخرش دستمال کاغذی مچاله شد
مثل تکه ای زباله شد
او ولی شبیه دیگران نشد
چرک و زشت مثل این و آن نشد
رفت اگرچه توی سطل آشغال
پاک بودو عاشق و زلال
او با تمام دستمال های کاغذی فرق داشت
چون که در میان قلب خود دانه های اشک داشت


+ نوشته شده توسط پریزاد در و ساعت 2:36 |
 

اساس زندگی ، لذت بردن از لحظه لحظه های زندگی است


" علم و دانش کلیدی است که همه در ها با آن باز می شود "

  آناتول فرانس


 

 

سرباز روس

تابستان 1945 ، كوچه اي در برلين

 

دوازده زنداني ژنده پوش به فرماندهي يك سرباز روسي از خياباني مي گذرند ، احتمالأ از قرارگاهي دور مي آيند و سرباز روس بايد آن ها را به جايي براي كار يا به اصطلاح بيگاري ببرد . آن ها از آينده شان هيچ نمي دانند.

ناگهان از قضا ، زني از خرابه اي بيرون مي آيد ، فرياد مي كشد ، به طرف خيابان مي دود و يكي از زندانيان را در آغوش مي كشد .

دسته كوچك از حركت باز مي ماند و سرباز روس هم طبيعي است كه در مي يابد چه اتفاقي افتاده است . او به طرف زنداني مي رود كه حالا آن زن را كه به هق هق افتاده در آغوش گرفته است . مي پرسد : «زنت ؟» ـ «بله »

بعد از زن مي پرسد : « شوهرت ؟ » ـ «بله »

سپس با دست به آن ها اشاره مي كند : « رفت ، دويد ، دويد ، رفت » . آن ها با ناباوري نگاهش مي كنند و مي گريزند .

سرباز روس با يازده زنداني ديگر به راهش ادامه مي دهد ، تا چند صد متر بعد گريبان رهگذر بي گناهي را مي گيرد و او را با مسلسل مجبور مي كند وارد دسته بشود ، تا آن دوازده زنداني كه حكومت از او مي خواهد ، دوباره كامل شود. 

                                                                                         ماكس فريش

 

 

گذران

  

تا به کی باید رفت

از دياری به دياری ديگر

نتوانم، نتوانم جستن

هر زمان عشقی و ياری دیگر

کاش ما آن دو پرستو بودیم

که همه عمر سفر می کردیم

از بهاری به بهار دیگر

آه، اکنون ديریست

که فرو ریخته در من، گوئی،

تيره آواری از ابر گران

چو می آميزم، با بوسهء تو

روی لبهایم، می پندارم

می سپارد جان عطری گذران

 

آنچنان آلوده ست

عشق غمناکم با بیم زوال

که همه زندگیم می لرزد

چون ترا می نگرم

مثل اینست که از پنجره ای

تکدرختم را، سرشار از برگ،

در تب زرد خزان می نگرم

مثل اینست که تصویری را

روی جریان های مغشوش آب روان می نگرم

شب و روز

شب و روز

شب و روز

 

بگذار که فراموش کنم.

تو چه هستی ، جز یک لحظه، یک لحظه که چشمان

مرا

می گشاید در

برهوت آگاهی ؟

 

بگذار

که فراموش کنم .

 

 

 

+ نوشته شده توسط پریزاد در و ساعت 2:27 |


 

 

 

سر ارادت ما و آستان حضرت دوست 

 که هر چه بر سر ما می رود ارادت اوست

 

 


برای زندگی کردن فقط دو روش وجود دارد ؛

یک روش این است که هیچ چیز را معجزه ندانیم

روش دیگر این است که هر چیزی را به شکل یک معجزه بنگریم.

آلبرت انیشتین


برای رسیدن به گنج باید از نشانه ها پیروی کنی ،

خداوند راهی را که هر انسان باید بپیماید،در جهان نوشته

تنها باید آنچه را که برای تو نوشته شده بخوانی

کیمیاگر - پائلو کوئیلو

 


معلومه که خیلی خبرا هست!!!

فقیری زندگی می كرد كه برای گذران زندگی و تامین مخارج تحصیلش دستفروشی می كرد.از این خانه به آن خانه می رفت تا شاید بتواند پولی بدست آورد. روزی متوجه شد كه تنها یك سكه 10 سنتی برایش باقیمانده است و این درحالی بود كه شدیداً احساس گرسنگی می كرد.تصمیم گرفت از خانه ای مقداری غذا تقاضا كند. به طور اتفاقی درب خانه ای را زد.دختر جوان و زیبائی در را باز كرد.پسرك با دیدن چهره زیبای دختر دستپاچه شد و به جای غذا ، فقط یك لیوان آب درخواست كرد. دختر كه متوجه گرسنگی شدید پسرك شده بود بجای آب برایش یك لیوان بزرگ شیر آورد. پسر با طمانینه و آهستگی شیر را سر كشید و گفت : «چقدر باید به شما بپردازم؟ » .دختر پاسخ داد: « چیزی نباید بپردازی. مادر به ما آموخته كه نیكی، ما به ازائی ندارد.» پسرك گفت: « پس من از صمیم قلب از شما سپاسگزاری می كنم» سالها بعد دختر جوان به شدت بیمار شد.پزشكان محلی از درمان بیماری او اظهار عجز نمودند و او را برای ادامه معالجات به شهر فرستادند تا در بیمارستانی مجهز ، متخصصین نسبت به درمان او اقدام كنند. دكتر هوارد كلی ، جهت بررسی وضعیت بیمار و ارائه مشاوره فراخوانده شد.هنگامی كه متوجه شد بیمارش از چه شهری به آنجا آمده برق عجیبی در چشمانش درخشید.بلافاصله بلند شد و بسرعت به طرف اطاق بیمار حركت كرد.لباس پزشكی اش را بر تن كرد و برای دیدن مریضش وارد اطاق شد.در اولین نگاه اورا شناخت. سپس به اطاق مشاوره باز گشت تا هر چه زود تر برای نجات جان بیمارش اقدام كند.از آن روز به بعد زن را مورد توجهات خاص خود قرار داد و سر انجام پس از یك تلاش طولانی علیه بیماری ، پیروزی ازآن دكتر كلی گردید. آخرین روز بستری شدن زن در بیمارستان بود.به درخواست دكتر هزینه درمان زن جهت تائید نزد او برده شد.گوشه صورتحساب چیزی نوشت.آنرا درون پاكتی گذاشت و برای زن ارسال نمود. زن از باز كردن پاكت و دیدن مبلغ صورتحساب واهمه داشت.مطمئن بود كه باید تمام عمر را بدهكار باشد.سرانجام تصمیم گرفت و پاكت را باز كرد.چیزی توجه اش را جلب كرد.چند كلمه ای روی قبض نوشته شده بود.آهسته انرا خواند: «بهای این صورتحساب قبلاً با یك لیوان شیر پرداخت شده است»


 

"با تشکر از دوستی که این داستان زیبا رو ارسال کردند"


 

هر گاه تقوا و پرهیزگاری در قلب راه پیدا کند، درسرنوشت هم زیبایی بوجود می آید

باید نفس خود را برای رسیدن به آن ایده آل مقدس تربیت کرد


 

چشم بگشا که جلوه دلدار به تجلی است از در و دیوار


 


 

+ نوشته شده توسط پریزاد در و ساعت 2:38 |



در دنیا جایی هست که جز تو، هیچکس نمی تواند آن را پر کند

و کاری هست که جز تو،هیچ کس قادر به انجام دادنش نیست .

+ نوشته شده توسط پریزاد در و ساعت 1:1 |

 

همیشه دوستت دارم

ای سر چشمه ی محبت
ای عشق واقعی
چگونه ستایشت کنم در حالی که قلبت از محبت بی نیاز است
چگونه ببوسمت وقتی که عشقت در وجودم جاری میشود
بگزار نامت را تکرار کنم نامت زیباست دلنشین است
چه داشته ای که اینگونه مرا تلسم کرده ای
من اینگونه نبودم تو عشق را با من آشنا کردی
تو هوای دلم را با طراوت کردی
زمانی که با تو هستم به آسمان به بیکران برواز میکنم
پس بدان دوستت دارم گرچه پایان راه را نمیدانم

 

+ نوشته شده توسط پریزاد در و ساعت 0:31 |



من را به غیر عشق به نامی صدا نکن

غم را دوباره وارد این ماجرا نکن

بیهوده پشت پا به غزلهای من نزن

با خاطرات خوب من اینگونه تا نکن

موهات را ببند دلم را تکان نده

در من دوباره فتنه و بلوا به پا نکن

من در کنار توست اگر چشم وا کنی

خود را اسیر پیچ و خم جاده ها نکن

بگذار شهر سرخوش زیبائیت شود

تنها به وصف آینه ها اکتفا نکن

امشب برای ماندنمان استخاره کن

اما به آیه های بدش اعتنا نکن....

+ نوشته شده توسط پریزاد در و ساعت 0:27 |

 

 

یا به اندازه ی آرزوهاتون تلاش کنید یا به اندازه ی تلاشتون آرزو کنید. ( شکسپیر )

+ نوشته شده توسط پریزاد در و ساعت 23:47 |


Powered By
BLOGFA.COM